کار خودم را در زمینه راه اندازی و پشتیبانی شبکه شروع کردم. سال 1999 توانستم مدرک MCP برای Windows NT 4.0 سرور را دریافت نمایم و در سال 2002 برای مدارک بعدی برای Windows 2000 را دریافت نمودم.
اولین تجربه کاری من با ابزار Sharepoint برمی گردد به سال 2001 و ارائه اولین نسخه این برنامه یعنی Sharepoint Portal 2001. یکی از مشکلاتی که در بحث پشتیبانی همیشه با آن روبرو بودم استفاده از ابزارهای Helpdesk و ابزارهای ساخت FAQ بوده تا با استفاده از آنها بتوان راه حل فعالیتهای تکراری را برای کاربران مستند نمود تا از انجام دوباره کاری ها جلوگیری شود.
در حین جستجو برای یافتن ابزار مناسب، با Sharepoint آشنا شدم و متوجه شدم که این ابزار قابلیتهای خوبی برای مدیریت اسناد و ساخت فرمهای مبتنی بر وب دارد.
و ماجرا اینگونه شروع شد....
در تمام شرکتهایی که تا کنون کار کرده ام ابزار Sharepoint مثل یک همکار کنارم بوده و از تواناییهایش برای رفع نیازهای متفاوت استفاده نموده ام.
یک راز کوچک
هر کسی با نوعی سلیقه، وسایل خانه، نوع پوشش و همه آنچه که در زندگی با آن سروکار دارد را انتخاب می نماید. همیشه فکر می کنم در دنیای افرادی که امور کامپیوتر حرفه آنهاست نیز چنین شرایط سلیقه ای حاکم است. بعنوان مثال افرادی از سیستم عامل ویندوز استقبال می کنند و عده ای دیگر از سیستم عامل لینوکس. عده ای طرفدار برنامه نویسی در محیط دات نت هستند و عده ای دیگر طرفدار محیط جاوا. من هم بعنوان یکی از همین افراد گرایش بیشتری به سمت ابزارهای مایکروسافت داشته ام. اینکه چرا در میان این همه ابزار مختلف و حتی وجود گرایش اصلی کار در زمینه شبکه، Sharepoint تبدیل به ابزار محبوب کار برای من شد را در جریان یک جلسه در محل یکی از مشتریان متوجه شدم.

در این جلسه برای توضیح قابلیتهای Sharepoint برای مدیرانی که بطور عموم متخصص کامیپوتر نبودند، بدنبال مثالی بودم تا بتوانم بصورت موجز و کارا قابلیتهای Sharepoint را توضیح دهم و آنها را متقاعد به استفاده از این ابزار نمایم که این موضوع به ذهنم رسید:
از مدیران حاضر سوال کردم که آیا اسباب بازی خانه سازی یا همان Lego (نام شرکت سازنده این اسباب بازی) را می شناسند یا خیر؟ جواب همه مثبت بود. بسادگی توضیح دادم که Sharepoint مثال همان اسباب بازی با قطعات آماده است که هرکس بسته به خلاقیتی که به خرج می دهد می تواند نتیجه ای متفاوت از آن به دست آورد.
استفاده از این مثال کار من را برای توضیح قابلیتهای این ابزار بسیار ساده کرد و من توانستم نتیجه مثبتی از برگزاری این جلسه بدست آورم.
بعد از جلسه این جمله فکرم را مشغول کرده بود و من دوران شاد کودکی را بخاطر می آوردم که Lego اسباب بازی محبوب من بوده و همیشه از ساختن خانه ها و ماشینها لذت می بردم.
شادید اگر تئوریهای روانشناسی در خصوص تاثیر دوران کودکی بر رفتار دوره بلوغ را صادق بدانیم، من اکنون هم همان بازی کودکی را ادامه می دهم.